صحبت ش. ۲

وقتی که دیدم بیژن توی خیابان بیست و ششم روی زمین افتاده است، با خودم گفتم، «شاید زیادی درس خوانده است...»

13 نظر:

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

من دیدم یک سوخت گیر آمد چون بیژن افتاده.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

احتمالا مست خورده عرق کرده که اینجوری شده. باید یه سوسک تو لباسش بندازیم تا بلند شه

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

فکرمیکنم بیژن قیج بود چب خای آفتاب خورد. شایعد بیشتر آب بعر بخوره.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

دو تا خرگوش با هم دیکه بازی میکببد.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

این دوتا خرگوش میرن بیمارستان٬ و بیژن را میخورن. بعد گربه کانی را میخورن. بعد برندان را می‌‌‌‌‌‌‌‌‌بینند و برندان هم میخورن. خرگوش ها میگن «ممممم...برندان مزه چلوکباب دارد.»
بعد از نهار خرگوش ها رفتن دنباله دوغ (تشنه بودن).

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

هر کس که آنجا بود گوفتند «مینا انسان نیست!!! جادو‌گر شریر است. وقتی که او اینجا نوشته است کم از کم دو تا نفر قتل شده بودند. یا خداوند!! مشکل‌گشا! بچه‌ها‌ی‌ما را دفاع کن از این خیانت امیز شیطانی صاحره. جنان بد هستند و ابلیس بدتر ولی مینا بدترین هست.»
خدا که داشت گوش می‌کرد صد هزار سوسکان فرستاد که مینا را خوردند. بعد از این خدا حکم فرمود که دانیل بادشاهء کا‌‌ءنات هست و غیر ضروری است که جناب علی به کلاس بآید. همینکه که او sexy ترین مرد است.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

مادر و ثدر بیژن دنبالش رفتن.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

و دتا خرکوش خیلی چاق دیدند.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

بیژن در کلاس فارسی گوربیً کانی را در بگحل داشت و دونبا کرگش می‌گشت.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

بعد از کلاس فارسی بیژن رفت به خونش و گرفت خابید. خاب ها بیژن راجب پیکان بود.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

یک پیکان ابی جلو خانش پارک بود و خیلی خوشل شد که یه ماشین گرفت بود!

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

بیژن خیلی دستش درد می کرد و رفت دکتر. دکتر باند به دستش پیچوند.

در ، Anonymous Anonymous گفت:
 

بیژن پاش را شکست و رفت نیمارستان. دکتر گفتش که «باید پات و امل کنیم»

نظر بدهید

<< صفحه‌ی اصلی